Daily Archives: آوریل 14, 2020

کتاب هرس

Published by:

کتاب هرس

این رمان دومین اثر از نسیم مرعشی است. کتاب هرس تجربه ای متفاوت از رمان نخست او یعنی رمان پاییز فصل آخر سال است.

نسیم مرعشی با نوشتن کتاب خوبِ پاییز فصل آخر سال است، توانست برنده جایزه ی ادبی جلال آل احمد شود.

در قسمتی از پشت جلد کتاب هرس آمده است:

اگر پاییز فصلِ آخر سال است روایت بلاتکلیفی و تردید های یک نسلِ آرمان خواه بود و سرگشتگی شان، هَرَس رازهایی را روایت می کند که سرنوشتِ پسران و مادرانی را رقم زد که در لایحه های تاریخی غلیظ گم شدند… هَرَس روایتی است برآمده از دلِ تاریخِ جنگِ طولانی ایران و عراق.

کتاب هرس

داستان کتاب هرس

داستان این رمان در مورد زندگی مشترک زوج خرمشهری به نام های رسول و نوال است که با شروع جنگ و مرگ اولین فرزندشان هیچگاه به شکل عادی خود باز نمیگردند.


با اینکه جنگ تمام شده اما نوال هنوز آن را نپذیرفته و در بهت روزهای جنگ به سر می برد و سعی می کند با به دنیا آوردن فرزندی پسر به خودش امید دهد که جنگ پایان یافته و می تواند زندگی اش را از نو شروع کند و…


در قسمت دیگری از پشت جلد کتاب آمده است:

مرعشی با استفاده از فضاهای متعدد روایی سرنوشت این خانواده ‌را در دوره‌ زمانی طولانی‌ ای روایت می‌ کند. قصه آدم‌هایی که برای گذر از خاطراتی دور یا نزدیک ناچار شده‌اند به بازخوانی آن‌ ها. به همین خاطر “هرس” رمانی است قصه‌ گو با چندین روایت فرعی مهم که مخاطبش  را در عین تماشای شهر به دل طبیعت مرموز خوزستان هم می‌ برد. رمانی برای روایت وجدان‌ های ناآرام…

 

کتاب هرس و کتاب پاییز فصل آخر سال است

درباره کتاب هرس

کتاب هرس یک کتاب ساده و کم حجم در ۱۸ فصل کوتاه است که از صفحه های نخست با لهجه جنوبی شخصیت ها شما را در خود غرق می کند و شما را می برد به جنوب و زمان جنگی که فضای آن در کتاب به خوبی بازسازی شده است.


همه حس ها در این کتاب آنقدر قوی و واقعی هستند که به خوبی می شود درکشان کرد. داستانی غمگین که بعد از خواندن هر خط با خود فکر می کنید که ای کاش هیچ وقت جنگی هرگز وجود نداشت و همه در صلح و آرامش زندگی می کردند.


به نظر من کتاب هرس رمانی پخته تر از کتاب قبلی نویسنده یعنی رمان پاییز فصل آخر سال است می باشد. پیشنهاد می کنم اگر پاییز فصل آخر سال است را خوانده اید لذت خواندن کتاب هرس را نیز تجربه کنید. بدون شک این کتاب یکی از رمان های خوب ایرانی در این مدت است.

کتاب هرس نوشته نسیم مرعشی

کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

Published by:

راهنمای مردن با گیاهان دارویی

کتاب خوب راهنمای مردن با گیاهان دارویی روایتى است از یک دختر جوان که چشمانش نمى بینند و در خانه اى همراه مادرش در کارِ خشک کردن، ترکیب و آماده سازى گیاهان دارویى براى فروش در بازار است.

جاى بسى خرسندى‌ست که اولین رمان خانم عطارزاده تا این حد پخته، جامع و دوست‌داشتنى است. رمانى سراسر معنى در قالب چارچوبهاى تکنیکىِ ادبیات سورئال با ظاهرى منزوى و طرد شده که روایت زندگى مادر و دخترى در خانه‌ى دروازه دولت است.

در قسمتی از پشت جلد کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی آمده است:

اولین رمان عطیه عطارزاده، یک کار تجربی و نو است.

در قسمتی از آغاز داستان هم آمده است:

کف سینی را کاغذ جاذب رطوبت پهن کن و سرگل‌ها را به‌ دقت بر آن بچین. ایرادی ندارد گل‌ها با یکدیگر در تماس باشند. سینی را جایی گرم بگذار. مناسب‌ترین جا قفسه‌ای است که هوا به‌خوبی در آن جریان داشته باشد.

رمان راهنمای مردن با گیاهان دارویی اثر عطیه عطارزادهداستان کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

داستان از زبان دخترى روایت مى شود که دنیاى بى نورش را با ادارکاتِ ماوراء الطبیعه در هم مى آمیزد و جایى میان وهم و خیال، خواب و بیدارى از دنیاى تاریکش مى گوید تا خواننده در همان چند سطرِ اول به تجربه اى نو دست پیدا کند.


کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی داستان زندگى دخترى است که در پنج سالگى، بر اثر فرو رفتن گل عاقرقرحا در چشمانش، بینایى اش را از دست مى دهد. او که حالا هفده سال است رنگ دنیا را ندیده، از تجربه هایش، از ادراکِ خاصِ نابینایان، از بوها و صداها براى ترسیم دنیاى پیرامونش بهره مى جوید.


دختر، که در کار بسته بندى و ترکیب گیاهان دارویى به مادرش کمک مى کند، دنیایى به شدت منزوى دارد، نه تنها از آن رو که چشمانش راه را براى ارتباط او با دنیا بسته اند، بلکه زندگى اش محدود به خانه است و همین ارتباطش با انسان ها را محدود مى کند.


تجربه هایش در برخورد با دیگران محدود مى شود به شخصیت هاى کتاب ها و بالاخص دو شخصیت آرمانى دنیاى او که در جاى جاى کتاب مى توان رد پایى از آنها یافت:

  • سردار حسین، که گویا بزرگمردى انقلابى است در زمان حکومت ناصر الدین شاه
  • ابوعلى سینا، حکیم بزرگ.

کتاب ملکوت

Published by:

کتاب ملکوت

کتاب ملکوت تنها داستان بلند به جا مانده از بهرام صادقى است که در نگارش داستان‌هاى کوتاه ید طولایى داشت. به پاس قدردانى از قلمِ زرین او و بزرگداشت مقامش در نگارش داستان کوتاه، جایزه ادبى به نام این نویسنده فقید درنظر گرفته شده است.

ملکوت در همان صفحه نخست میخکوبتان مى‌کند:

کتاب ملکوت

کتاب ملکوت

در ساعت یازده شب چهارشنبه‌ى آن هفته، جن در آقاى مودت حلول کرد.

این مواجهه ممکن است سبب شود خواننده با خود فکر کند با یک داستان ماورالطبیعى روبه‌رو است اما این نشان از تلفیقِ وجوهِ رئال و سورئال داستان دارد.

شرح داستان ساده است و ورودِ آقاى مودت و داستان جن و همراهى دوستانش براى خلاصى او از شر جن، تنها روندى است که موجب مى‌شود کاراکتر اصلى یعنى دکتر حاتم وارد صحنه شود. دکترى که تا پیش از مواجهه نزدیک، فردى متعهد و کاربلد به خواننده شناسانده مى‌شود. اندکى بعد وجوه سورئالِ داستان رخ مى‌نمایاند: آنجا که همراهان آقاى مودت از دکتر در مورد مردى مى‌شنوند که به او مراجعه کرده تا دستش را، تنها دست باقى مانده را نیز قطع کند! مرد تا پیش از این دست دیگر، پاها، گوشها و بینى خود را قطع کرده است اما از چه روى؟ در این میان، بین دوستان مودت و دکتر بحثى فلسفى در میگیرد و دکتر باز هم اصرار بر حفظ چهره دروغین خود دارد. او مدعى است آمپول‌هایى به مردم عرضه مى‌کند که جوانى و بارورى را به آنها بازمى‌گرداند و این در حالى است که خودِ دکتر صورتى جوان اما به واقع پیر دارد و عقیم است.

دکتر حاتم به مثابه طوفانى گرمسیر به هرجا که بوزد آنجا را به بیابان یا به قول خود گورستان تبدیل مى‌کند و این در چشم خودِ او ملکوتى است که مردم را به سوى آن میراند.

روح جارى در داستان کتاب ملکوت روح افسردگى، یاس و عدم درک مفهوم زندگى است. همان دم که اندک نور امیدى به جهانِ م.ل که قصد قطع دستش را دارد، مى‌تابد، نویسنده سریعا در به روى نور مى‌بندد و امید خواننده براى بهبود اوضاع را ناامید مى‌کند.

بسیارى کاراکتر م.ل را به شخصیت واقعى نویسنده نزدیک دانسته‌اند و اگر بهرام صادقى را م.ل بدانیم مى‌توان دکتر حاتم، شخصیت غالب دیگر را، نمادى از مرگ، یاس و خسران دانست. سایر کاراکترها گویا تنها براى رهنمون کردن ما به سوى دو شخصیت اصلى وارد داستان شده اند.

ملکوت رمانى کوتاه و کم حجم، با جملاتى سرشار ، یکى از کم نظیرترین نمونه‌هاى ادبى دوره طلایى ادبیات ایران است.

 

 

کتاب کوچه ابرهای گمشده

Published by:

کتاب کوچه ابرهای گمشده

کوچه ابرهای گمشده رمانی از کورش اسدی است که وقتی کتاب را به پایان می‌رسانید با این نوشته روبه‌رو می‌شوید: «پاییز ۱۳۸۵» با این حال، رمان در سال ۱۳۹۵ مجوز دریافت می‌کند و منتشر می‌شود. پس از سه بار تجدید چاپ بازهم چاپ کتاب با مشکل مواجه شد اما در سال ۱۳۹۷ چاپ چهارم کتاب با طراحی جلد متفاوت از سوی نشر نیماژ روانه بازار شد.

کتاب کوچه ابرهای گمشده

کتاب کوچه ابرهای گمشده

کورش اسدی در آبادان به دنیا آمد و نوشتن را از نوجوانی آغاز کرده بود. هنگامی که به تهران مهاجرت می‌کند با هوشنگ گلشیری آشنا می‌شود و رابطه‌ای دوستانه میان آن دو شکل می‌گیرد. اسدی در سال ۱۳۹۶ خودکشی کرد. کوچه ابرهای گمشده رمانی ماندگار و جسورانه از اوست که در ادامه به مرور آن خواهیم پرداخت.

در قسمتی از متن پشت جلد کتاب آمده است:

کارون گفت: «خیلی بهش مدیونم. زندگی من را ازین رو به آن رو کرد.»
برگشتند. کارون با دیدن سارا دهانش باز ماند. لبش از ماتیک برق می‌زد. گوشه‌ی چشم‌هایش را کشیده بود – سیاه. مژه‌هایش را ریمل زده بود. آرایش تندی نبود ولی اثرش شدید بود – زنی تمام، وسط اتاق ایستاده بود و داشت زیپِ کیف صورتیش را می‌بست.

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

کورش اسدی مولف برگزیده:

  • جایزه‌ی گلشیری از نگاه داوران جشنواره‌ی سال ۱۳۸۳
  • برگزیده‌ی برتر نشریه‌ی تجربه ۱۳۹۵
  • برگزیده‌ی برتر داستان شیراز ۱۳۹۶
  • تقدیرشده‌ی جایزه‌ی هفت اقلیم ۱۳۹۶
  • تحسین‌شده‌ی جایزه‌ی مهرگان ۱۳۹۶
  • تقدیرشده‌ی جایزه‌ی مهرگان ۱۳۹۶

کتاب روزها و رویاها

Published by:

کتاب روزها و رویاها

روزها و رویاها حکایت دردآشنای دو انسان است، انسان‌هایی که نیروی عشق به هم پیوندشان می‌دهد و سپس از هم دورشان می‌کند، روایت‌هایی پُرکشش که مخاطب را از همان ابتدا به وجد می‌آورد، هرچند هم‌زمان حسی از نگرانی، ترس و نافرجامی را نیز در وجودش ایجاد می‌کند.

شخصیت‌های اصلی داستان از همان ابتدا به خواننده معرفی می‌شوند: آرش، خواننده، نوازنده و ترانه‌سرایی با سبکی متفاوت و دیدگاهی خاص نسبت به زندگی و پیرامونش است. از آدم‌هایی که اهل مبالغه و ادا در آوردن هستند، بیزار است. با جمع‌های خاصی نشست و برخاست دارد و به‌طبع دیدگاهش به عشق هم منحصربه‌فرد است. بنابراین از همان ابتدای امر پیداست که داستان با یک موضوع عشقیِ کلیشه‌ای فاصله دارد.

شخصیت مقابل آرش، بی‌تا است؛ زنی که قبلاً طعم تلخ طلاق را چشیده و یک دختربچه دارد به اسم هانا. بی‌تا عکاسی می‌کند، شعر می‌گوید، کتاب می‌خواند و برعکسِ آرش نگران آینده نیست. او در گذشته سیر می‌کند و به‌دلیل تجربیات بدِ گذشته، ذهن آشفته و پریشانی دارد و آرش از همان ابتدا، به این مسئله پی می‌برد. برای مثال در صفحهٔ ۱۱ نویسنده سعی دارد با توصیف دیوار شلوغِ بالای شومینهٔ خانهٔ بی‌تا، تلاطم ذهنی او را به خواننده نشان دهد:

بالای شومینه انبوه قاب عکس‌های قهوه‌ای، با عکس‌های کوچک و بزرگ و کهنه و نو، تاریخچه زندگی یک زن و یک خانواده را روایت می‌کرد. تاریخی مصور با عکسی از دخترکِ چندماهه در آغوش مادر آغاز می‌شد و بعد به بی‌تای بیست‌وهشت‌ساله می‌رسید، با همان پیراهن سورمه‌ای و سرخابی که امشب تنش بود. عکس روتوش‌شده‌ای پدرِ دخترک را با لباس افسری و حین سیگار کشیدن، کنار یک کلبۀ جنگلی نشان می‌داد. قاب عکس بزرگ‌تری به سه عکس سیاه‌وسفید کهنه از ازدواج پدر و مادرش اختصاص داشت. یک عکس کودکستانی از خودش، در جنگلی که سراسر در مه فرو رفته بود. با چشم‌های درشت خندان…

یا وقتی که میز مطالعهٔ بی‌تا را در صفحهٔ ۱۲ توصیف می‌کند:

یک میز مطالعهٔ چوبی، تلی از کتاب و کاغذ این‌ور و آن‌ور میز، با تعداد زیادی نوشته و عکس سیاه‌وسفید بزرگ و عکس رنگی کوچک روی دیوارهای اتاق.

دختر و پسر آرتیستِ داستان در یک مهمانی همدیگر را ملاقات می‌کنند و ادامۀ داستان رقم می‌خورد، اما در این میان دوستانشان هم به‌عنوان کاراکترهای فرعی و تأثیرگذار وارد داستان می‌شوند. پدر و مادر آرش در دوران انقلاب به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی به زندان می‌افتند و بعد از انقلاب از ایران می‌روند. آرش پیش مادربزرگش بزرگ می‌شود و…

 

درباره کتاب روزها و رویاها

داستان پنج فصل دارد: «سرخوشی»، «زیبایی»، «جاودانگی»، «سفر» و «بخشایش». هر یک نیز روایتی ساده دارد، اما ذهنیت شخصیت‌های داستان پیچیده است. در قسمت‌هایی از کتاب آرش از عقاید فلسفی‌اش می‌گوید و بی‌تا بی‌آنکه حرفی بزند، می‌کوشد ساختارهای پراکنده و نامشخص ذهنِ آرش را به هم ربط دهد. آرش همه‌چیز را مسخره می‌داند، فکر می‌کند آدم‌ها مزخرف‌اند و مزخرف رفتار می‌کنند. اما در این میان، دلباختهٔ بی‌تا شده و با فراز و نشیب‌های زیادی مواجه می‌شود.

اما چیزی که در پسِ این داستان ساده وجود دارد، پیچیدگی روایت‌هاست. در این کتاب خواننده با فلسفه، موسیقی و ادبیات برخورد می‌کند و لذت دنبال کردنِ داستان برایش دوچندان می‌شود. از جمله مواردی که در کتاب روزها و رؤیاها به آن اشاره شده، اسامیِ کتاب‌ها و شاعران و نویسندگان مطرح دنیا نظیر فروغ فرخزاد، مارگریت دوراس، سوزان سانتاگ و اوریانا فالاچی و به‌طور کل «نوشتن» است. در صفحه ۱۰۷ کتاب نویسنده نوشتن را از جنس «رؤیاپردازی» می‌داند و در صفحهٔ ۲۴ می‌گوید:

کتاب‌ها، روایت‌ها، زندگی‌نامه‌های خیالی‌اند. شرحی از آنچه نویسنده نزیسته، اما در نوشته خواهد زیست. هر نوشته یک اتوبیوگرافیِ انتحاری است، که نویسنده در آن زندگی می‌کند، در آن می‌میرد. مثل حباب شیشه‌ای سیلیویا پلات، شاعر و‌نویسنده‌ی آمریکایی، که کتاب را قبلِ خودکشی‌اش نوشت، و بعد از آن دیگر ننوشت. چون از زندگی ناامید بود، و نوشتن نبرد با ناامیدی است. چه روزها و شب‌ها که تنها امید هر آدم، تنها تمردش نوشتنِ چند کلمه‌ی ساده و بی‌فایده است. و چه روزها و شب‌ها که هر کلمه همین را می‌گوید: بنویس و بجنگ! نویسنده همیشه می‌نویسد، حتی، به‌ویژه، آن وقت‌ها که نمی‌نویسد.

 

روزها و رویاها

به‌مرور حضور هانا برای آرش تحمل‌ناپذیر می‌شود. آرش به دنبال رفتن از ایران است، اما بدون هانا. و بی‌تا رفتنِ سه‌نفره را ترجیح می‌دهد. بنابراین، در فصل‌های آخر شاهد جدال میان رفتن و ماندنِ دو شخصیت اصلی داستان هستیم.

محوریت داستان تصمیم‌گیری در لحظات حساس و دشوار زندگی است. پیام یزدانجو این حس تردید و تعلیق را به‌درستی ساخته و پرداخته است. او زندگی را سرشار از لحظاتی می‌داند که خودمان را به یاد نمی‌آوریم، حتی خودمان را در آینه می‌بینیم اما متوجه می‌شویم که برایمان آشنا نیست. این بیگانگی با خود، گاهی محصول یک ناکامی است و روزها و رؤیاها قصد دارد در قالب روایتگرِ این ناکامی برای خواننده ایفای نقش کند.

چه بسیارند کسانی که با توجه به شرایط زندگی، در باورها و اهدافشان دچار تردید می‌شوند و با خودشان و دیگران غریبه. پیام یزدانجو برای توصیف این افراد با کلمات خوب بازی می‌کند. او آشفتگی و پیچیدگی‌های روابط انسان‌ها را عیان می‌سازد؛ در این میان کمی ترس را نیز به مخاطبش القا ‌می‌کند. در صفحه ۱۳۵ کتاب روزها و رویاها می‌خوانیم:

«همیشه» قید آرامش‌بخشی است، و در عین حال هراس‌انگیز، مثل «برای ابد». چه بارها که به این نتیجه می‌رسیم که یک نفر برای ابد، برای همیشه، می‌ماند. و چه بارها که کسی که به‌نظرمان برای همیشه از ما جدانشدنی‌ آمده، به‌زودی و بی‌‌بهانه و برای ابد با ما بیگانه می‌شود.

پیام یزدانجو قلم خوبی دارد. نویسنده، مترجم، ویراستار و پژوهشگر است. از کتاب‌هایی که ترجمه کرده می‌توان به «فوکو را فراموش کن»، «لذت متن»، «سخن عاشق»، «در رؤیای بابل» و «شالوده‌شکنی» اشاره کرد. از مهم‌ترین آثار داستانی وی «شب ‌به‌خیر یوحنا» است که در سال ۱۳۸۱ برندۀ جایزۀ بنیاد گلشیری شد. در رمان روزها و رؤیاها ردپایی از مکان‌هایی وجود دارد که نویسنده به آنجا رفته: هند و پاریس. پس از انتشار رمان روزها و رؤیاها، پیام یزدانجو در صفحه شخصیِ اینستاگرامش می‌نویسد: «برای خودم هم باورنکردنی است. ده سال! از سال هشتادوهفت در تهران که ایدۀ این رمان به ذهن من آمد، تا سال نودوهفت که به اسم «روزها و رویاها» در «نشر چشمه» منتشر شد. سال هشتادوهشت از ایران رفتم و آن ایده را همه‌جا با خود بردم. در هند برای نوشتنش تلاش کردم: بیشتر در ذهنم می‌نوشتم و کمتر اینجا و آنجا. سال نودوسه به فرانسه آمدم و آن نوشته‌های پراکنده همچنان با من بود. تا اینکه بلافاصله بعدِ کتاب «باران بمبئی»، در پاریس سرگرم نوشتنش شدم. سالی را به نوشتنش گذراندم و یک سالی به بازنویسی‌اش گذشت. حالا که منتشر شده، احساس می‌کنم این بارِ تحمل‌ناپذیر بالاخره برداشته شد، و حالا می‌توانم نفس بکشم!»

آرش نیز به دوردست‌ها سفر کرده، آن‌قدر دور که چیزی از آن روزها و رویاها پیش چشمش نیاید، اما انگار گذشته مانند ابری غبار‌آلود پیوسته دورش را فراگرفته و دست از سرش برنمی‌دارد. خاطراتی که از آن به‌عنوان «خاطرات خوش» یاد می‌کند، از نظرش نقابی روی حسرتِ ما انسان‌هاست که سرشار از اندوه روزهای ازدست‌رفته می‌باشد. بنابراین هیچ خاطره‌ای برایش خوشایند نیست. انگار همهٔ خاطرات «بوی مرگ» می‌دهند.

پیام یزدانجو حال‌‌وهوای آدم‌ها را خوب می‌شناسد. می‌داند که ممکن است به مرور زمان دستخوش تحولاتی ‌شویم که شاید خودمان متوجه‌شان نشویم. همان‌طور که در صفحه ۱۴۳ می‌نویسد:

از سنی به بعد آدم‌ها دیگر عوض نمی‌شوند. شرایطشان عوض می‌شود، ظاهرشان عوض می‌شود، حال و هوای‌شان، حسرت‌های‌شان، حتی عقایدشان عوض می‌شود، اما چیزی در عمق وجودشان تغییر نمی‌کند. موقعیت آدم عوض می‌شود، فقط جزئیاتش. کلیتِ آدم همان‌چه بوده می‌ماند. تغییر توهم است، این حقیقت صاف و سفید را که از سنی به بعد هیچ چیزی در درون آدم عوض نمی‌شود، هیچ چیزی در عمق وجود ما تغییر نمی‌کند، این حقیقت که هر کسی به همین شیوه خودش را جاودانه می‌کند، با تن ندادن به تغییر و دل‌بریدن از دگرگونی، جاودانگی در جوانی، در همان سن‌وسالی که اوج تمایل ما به تغییر و دگرگونی است، تنها راه آدم برای اینکه خودش را با بهترین نقاب و در بهترین نمود خودش تثبیت کند، و این همان جاودانگی است که دست تطاول روزگار و تازیانه‌ی سال‌ها از یکایک ما دریغ می‌کند.

برای علاقه‌مندان با داستان‌های رمانتیک، که فلسفه و ادبیات هم چاشنی‌اش باشد، کتاب روزها و رویاها انتخاب مناسبی است.

کتاب ناتمامی

Published by:

رمان ناتمامی

زهرا عبدی لیسانس ادبیات فارسی و نیز لیسانس ادیان و عرفان از دانشگاه تهران دارد. رمان ناتمامی این نویسنده در سال ۱۳۹۵ چاپ شد که تاکنون با استقبال خوبی مواجه شده است.

کتاب ناتمامی با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه در زمستان ۱۳۹۵ چاپ شد و تا امروز (شهریور ۹۷) به چاپ هفتم رسیده است. همچنین این کتاب برنده تندیس بهترین رمان سال ۱۳۹۵ از جایزه ادبی هفت اقلیم شده است و استقبال خوبی هم از طرف خوانندگان داشته است.

خلاصه رمان ناتمامی

کتاب به طور کلی در مورد دو دختر دانشجو در تهران است که یکی از آن‌ها مفقود می‌شود و هم‌اتاقی او به دنبال پیدا کردن و یافتن او با شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی برخورد می‌کند که شاکله اصلی داستان‌اند.

این کتاب ۲۳ فصل دارد و دو راوی که تقریبا هر فصل را یک راوی روایت می‌کند. لیان دختر جنوبی قوی و خودساخته‌ایست که یک روز بدون اینکه وسیله‌ای با خود بردارد مفقود می‌شود اما برای اولین بار با نوع جدید و خلاقانه‌ای از پرداختن به این فقدان رو به رو می‌شویم. دوست و هم‌خوابگاهی لیان (سولماز) که دختری است تماما متفاوت با لیان، با خواندن یادداشت‌های لیان سعی در پیدا کردنش دارد.

کشمکش ذهنی سولماز با خالی بودن جای لیان و امکان استفاده از موقعیت لیان و مزایا و معایب این فقدان بسیار عمیق و قابل تفکر است. چیزی که در درون بسیاری از ما اتفاق می‌افتد اما گاهی آن قدر بی‌رحمانه یا منفعت‌طلبانه‌اند که از بیانشان شرم می‌کنیم. حضور لیان در عین مفقود بودن در سرتاسر داستان حس می‌شود چه در ذهن سولماز و چه در روایت خودش. تاثیر این حضور، مقایسه‌های ذهنی سولماز با شخصیت و کارهای لیان باعث طی مسیری از جانب سولماز می‌شود. تمام این ناتمامی از مکالمه بین این دو شروع می‌شود و تا پایان کتاب شاهد رویارویی سولماز با حالات مختلفی از ناتمامی هستیم و…

پشت جلد کتاب نیز آمده است:

رمان ناتمامی در یک فضای دانشگاهی شکل می‌گیرد، در تهران. محور رمان درباره‌ی ناپدیدشدن عجیب و مرموز یک دختر دانشجوی جنوبی ا‌ست. دختری که چند روز است «غیبش» زده و دوست و هم‌اتاقی‌اش پی یافتن او دست به هر کاری می‌زند… عبدی فضایی مملو از شک، راز و سوءظن ساخته که با انگاره‌های سیاسی و تاریخی نیز گره می‌خورد و همچنین با گذشته‌ی قهرمان غایب رمان. او برای ساختن این فضا رو به قصه‌گویی می‌آورد، تند و بی‌وقفه، و مدام مخاطب را با اتفاق‌های تازه درباره‌ی این دختر گمشده که سری داغ هم داشته و شوری وافر مواجه می‌کند. آیا او را دزدیده‌اند؟ خودش خودش را گم کرده؟ مُرده؟ و ده‌ها موقعیت دیگر که می‌توان نمود روایی آن‌ها را در این رمان جذاب به‌خوبی مشاهده کرد. زهرا عبدی در هر فصل خود پرده‌ای از این راز برمی‌دارد و با استفاده از فضاسازی و واردکردن نام‌ها و آدم‌های تازه به ماجرای دختر گمشده هیجان دوچندانی می‌بخشد.

 

رمان ناتمامی

رمان ناتمامی

درباره کتاب ناتمامی

در همان چند صفحه اول خواندن کتاب ناتمامی متوجه قدرت قلم و دانش نویسنده می‌شوید و هرچه داستان پیش می‌رود به این قدرت نوشتن و آگاهی نویسنده دامن می‌زند. نوع روایت و توصیف‌ها و جملاتی که نویسنده به کار می‌برد به هیچ عنوان ترکیب‌هایی نخ‌نما یا اتفاقی نیستند و خط تفکر و دانش نویسنده را به خوبی نشان می‌دهند. سیر اتفاقات ریتم تقریبا تندی دارد اما پرداختن به فضا‌ها و شخصیت‌ها به قدری کامل و خوب است که به راحتی می‌توانید آن‌ها را تصور کنید و ارتباط بگیرید.

کتاب علاوه بر پردازشی که به تیپ‌های شخصیتی متفاوت دارد به مکان‌ها و جغرافیای شهری، اسطوره‌ها و تاریخ ایران هم وقوف دارد. استفاده به جایی که نویسنده از اسطوره‌ها و تاریخ ایران دارد بی‌نظیر است! تلفیق قصه شخصیت‌ها با اسطوره‌ها و تاریخ، بسیار هوشمندانه به قدرت داستان کمک می‌کنند و جذابیت بیشتری به روایت می‌دهند.

خط داستان به طور کلی درباره ناتمامی است. کلمه‌ای که بارها در طول مطالعه با آن برخورد می‌کنید و هربار با تعریف جذاب‌تری از ناتمامی روبه‌رو می‌شوید، نویسنده هربار به شکلی از کلمه ناتمامی استفاده می‌کند که علاوه بر قدرتش در کلیشه‌ای نشدن کلمه و مفهومش، باعث دامن زدن به فلسفه ناتمامی می‌شود. در داستان بارها می‌خوانیم که انگار تمام قصه‌های دنیا از روی هم نوشته شده‌اند و دستمایه قرار دادن این مفهوم که تمام داستان‌ها تکراری‌اند اما وجه اشتراک آن‌ها در همین ناتمام بودن است باعث بسط دادن و پا گرفتن تمامی داستان است. بعد از مطالعه کتاب متوجه می‌شویم که تمام شخصیت‌ها و زندگی‌هایشان از جایی به بعد ناتمام می‌ماند، روایت‌ها و گمگشتگی‌ها و حتی خود این داستان! استفاده هوشمندانه نویسنده از این عنوان و مفهوم کلی‌اش در کتاب به قدری قابل قبول و درست است که حتی خود شما هم دلگیر نمی‌شوید از اینکه چرا ناتمام ماند. در واقع تکرار این کلمه ناتمامی و استفاده از مفهموم یکی بودن تمام داستان‌های دنیا باعث تفکر خواننده و تجزیه تحلیل ذهنی‌اش می‌شود و در آخر به خودش می‌آید که چقدر خود آدمیزاد در ذاتش و زندگی‌اش ناتمام مانده است.

زهرا عبدی به خوبی در کنار خط کلی داستان به مسائلی مانند: زندگی در تهران – مهاجرت – مشکلات معیشتی در جنوب – زندگی کولی‌ها و ارتباط آدمها با یکدیگر – مبارزه یا پذیرش جریان – خانواده و… می‌پردازد و تمامی این‌ها به درستی و جذابی بیان می‌شوند و باعث کسل شدن یا از ریتم افتادن داستان نمی‌شوند. به طور کلی شما با یک کتاب جذاب با ترکیب‌بندی‌ها و جمله‌های بی‌نظیر رو‌به‌رو هستید. هر صفحه شما را به دنبال خودش می‌کشد هر شخصیتی حرفی برای گفتن دارد و تمام عتاصر داستان به بهترین شکل ممکن کنار هم چیده شده‌اند. حتی عاشقانه‌ای که در این کتاب هست با تمام عاشقانه‌های کلیشه‌ای یک نویسنده زن متفاوت است! عاشقانه‌هایی که جسورانه اتفاق می‌افتند و بیان متفاوتی دارند. عاشقانه‌ای که بازهم می‌تواند تکرار یک داستان ناتمام دیگر باشد اما با این تفاوت که منجر به خودشناسی می‌شود. اینکه آدمی جراتش را داشته باشد که ببیند از زندگی‌اش چه می‌خواهد و این عشق کجای این زندگی است و در برابر معشوق تعارف و رودربایستی نکند! البته که در نگاه کلی رنگ عشق بسیار رقیق و کمرنگ‌تر از سایر دغدغه‌های ذهنی شخصیت‌هاست اما رد پایش در تمام روایت‌های ناتمام آنهاست.

برای خواننده‌هایی که به نویسندگان زن مطمین نیستند از بابت اینکه نوشته‌هایشان رنگ و بوی اجتماعی یا مسائل جدی و تفکر‌برانگیز ندارد این کتاب نمونه خوبی است از یک نویسنده زن قوی که دغدغه‌های زن‌های داستانش خانه و خانواده صرف نیست و چهارچوب محکم و درستی دارد از مجموعه مباحثی که در عین تفکر برانگیز بودن ملموس و نزدیک اند.

خواندن این کتاب دلچسب را توصیه می‌کنم، مخصوصا برای خواننده‌هایی که دنبال کتاب معاصر خوب ایرانی‌اند و اعتمادی به نویسندگان معاصر ندارند! این کتابی است که تعداد زیادی از جمله‌هایش را هایلایت می‌کنید!

کتاب بوف کور

Published by:

کتاب بوف کور

بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. او بوف کور را در سال ۱۳۱۵ هنگامی که به هندوستان سفر کرد، نوشت و ۵۰ نسخه از آن را برای دوستان خود فرستاد. بوف کور به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی نیز ترجمه شده است.

بوف کور یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های ایرانی نیز می‌باشد که شما با خواندن آن با حجم عظیمی از نمادها و جریانات فکری آشنا می‌شوید. صادق هدایت سال ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد و سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. هدایت در شرح حال خودش (+) می‌گوید:

شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در برندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به‌طوری‌که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی‌مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

کتاب بوف کور با جملاتی آغاز می‌شود که در همان ابتدا به خواننده می‌فهماند که با یک کتاب عادی روبه‌رو نیست. جملات ابتدایی این رمان یکی از شناخته‌ شده‌ترین و معروف‌ترین شروع‌هایی است که تقریبا هرکسی می‌داند از کتاب بوف کور است:

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.
این دردها را نمیشود بکسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند – زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است – ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.
آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی، این انعکاس سایه روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه میکند کسی پی خواهد برد؟

 

داستان کتاب بوف کور

ماجرای رمان بوف کور در دو قسمت روایت می‌شود.

در بخش اول، شخصیت اصلی بوف کور – که ساکن خانه‌‌ای در بیرون خندق در شهر ری است – به شرح یکی از این دردهای خوره‌‌وار می‌پردازد که برای خودش اتفاق افتاده است. وی که حرفهٔ نقاشی روی قلمدان را اختیار کرده‌ است به طرز مرموزی همیشه نقشی یکسان بر روی قلمدان می‌‌کشد که عبارت است از: دختری در لباس سیاه که شاخه‌‌ای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جوکیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشسته‌ است هدیه می‌‌دهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد و…

داستان کتاب اما، از اینجا آغاز می‌‌شود که روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانه‌اش – که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته‌ است – منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌ است می‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گردد تا اینکه مغرب‌ هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانه‌اش می‌یابد و…

در ادامه راوی بر اثر استعمال تریاک به حالت خلسه می‌رود و در عالم رؤیا به گذشته باز می‌گردد و خود را در محیطی جدید می‌یابد که علی‌ رغم جدید بودن برایش کاملاً آشناست.

کتاب بوف کور

کتاب بوف کور

بخش دوم رمان بوف کور ماجرای راوی در این دنیای تازه، در گذشته است.

از اینجا به بعد راوی مشغول نوشتن و شرح ماجرا برای سایه‌اش می‌شود که شکل جغد است و با ولع هرچه تمام تر هرآنچه را راوی می‌نویسد می‌بلعد. راوی در اینجا شخص جوان ولی بیمار و رنجوری است. او در تمام طول بخش دوم رمان به تقابل خود و رجّاله‌ها اشاره می‌کند و از ایشان ابراز تنفر می‌کند. وی معتقد است که دنیای بیرونی دنیای رجاله‌هاست.

پرستار راوی، دایهٔ پیر اوست که دایهٔ «لکاته» هم بوده‌ است و به طرز احمقانهٔ خویش (از دید راوی) به تسکین آلام راوی می‌پردازد و برایش حکیم می‌آورد و فال گوش می‌ایستد و معجون‌های گوناگون به وی می‌خوراند و…

درباره بوف کور

درباره بوف کور چندین و چند کتاب و مقاله به شکل تخصصی نوشته شده که شماری از آن‌ها عبارتند از:

  • داستان یک روح – شرح و متن کامل بوف کور صادق هدایت نوشته سیروس شمیسا
  • صادق هدایت و هراس از مرگ، ساخت‌ شکنی روان‌ تحلیلگرانهٔ بوف کور نوشته محمد صنعتی
  • دربارهٔ بوف کور هدایت نوشته محمد علی همایون کاتوزیان
  • این است بوف کور  – تفسیری بر بوف‌کور-  نوشته م. ی. قطبی

در مورد اینکه کتاب بوف کور یک رمان عمیق و مفهومی است که سرتاسر آن نمادهای مختلف به کار گرفته شده است هیچ شکی وجود ندارد. اما واکنش‌های عموم مردم در مورد این رمان متفاوت است.

درون‌ مایهٔ اغلب داستان‌ها و نوشته‌های صادق هدایت، مرگ‌ اندیشی، انتقاد از جامعهٔ تحت استبداد و نفی خرافه‌‌پرستی است. در بوف کور هم صادق هدایت کم از موضوع مرگ صحبت نمی‌کند و همین فضای تاریک باعث شده که عده‌ای نتوانند با این رمان ارتباط برقرار کنند. اما در مقابل افرادی هم هستند که از نوشته‌های صادق هدایت در بوف کور لذت می‌برند و آن را بارها و بارها می‌خوانند.

به عقیده من، یک فرد کتابخوان که دنبال به دست آوردن تجربه‌های مختلف است و دوست دارد دنیا را از زاویه دید نویسنده‌های مختلف ببیند، حتما باید سراغ صادق هدایت و بوف کور برود. احساسی که پس از خواندن بوف کور به دست می‌آورید یک احساس ناب و درجه یک است که کمتر کتابی، مخصوصا در بین رمان‌های ایرانی، می‌تواند آن را به شما بدهد. جهان‌بینی صادق هدایت در بوف کور بسیار خاص است و هر فرد علاقه‌مندی را شگفت‌زده می‌کند.

نوشتن درباره کتاب بوف کور بسیار سخت و هر کسی نمی‌تواند به راحتی ادعا کند که این کتاب را فهمیده است. پیشنهاد ما فقط این است که این رمان را بخوانید!

کتاب جای خالی سلوچ

Published by:

کتاب جای خالی سلوچ

جای خالی سلوچ رمانی رئالیستی از محمود جان دولت‌ آبادی است که بلافاصله پس از آزادی از زندان ساواک و طی ۷۰ روز نوشته‌ است.

دولت‌ آبادی داستان آن را به هنگامی که دوره سه ساله حبس خود را می‌گذراند در ذهنش پرورانده بود.

در این کتاب با زندگی مردم یک روستا آشنا می شوید و توصیفات کتاب آنقدر قوی و پررنگ است که انگار شما هم دارید با آن ها زندگی می کنید.

داستانی از روزمرگی های مردم که با قلم توانا با چنان جذابیتی نوشته شده که خواننده را با خودش همراه می کند.

کتاب جای خالی سلوچ

کتاب جای خالی سلوچ

داستان کتاب

رمان جای خالی سلوچ همان طور که از اسمش پیداست از رفتن سلوچ (اسم مرد) شروع می شود.

سلوچ که کسب و کار حسابی ندارد، زن و بچه خود را رها می کند و به دنبال کار روانه شهر می شود. او بدون هیچ خبری محل زندگی خود را ترک می کند. در کتاب، دولت آبادی آن چنان زیبا احساسات و مشکلات زندگی مِرگان، زن سلوچ را به تصویر می کشد که همتا ندارد.

او از روح سرکش پسران سلوچ صحبت می کند و دردهای هاجر، دختر نوجوان سلوچ را در ازدواج با مردی که سالها از او بزرگ تر است روایت می کند.

این رمان به جای خالی سلوچ اشاره می کند اما سلوچ حضور مستقیمی در داستان ندارد. ولی به تدریج با خواندن کتاب شخصیت او در پس ماجراها و ارتباط شخصیت ها با یکدیگر آشکار می شود.

درباره جای خالی سلوچ

این رمان واقعا عالی و تاثیر گذار است. دولت آبادی در این کتاب چهره زشت فقر را به نمایش می گذارد و اراده راسخ مِرگان را به نمایش گذاشته است.

به نظر من این رمان را می شود خیلی خوب درک کرد و فهمید چرا که نویسنده خودش فضای داستان را به خوبی می شناسد و از آن آگاه هست. در رمان قسمت هایی دردناک و تلخ هم وجود دارد که بسیار آدم را به فکر فرو می برد. و همین باعث میشه که این کتاب تا این حد فوق العاده باشد. اصولا کتابی که آدم را به فکر فرو نبرد ارزش این را ندارد که چندین بار خوانده شود. به شما پیشنهاد می کنم که حتما رمان جای خالی سلوچ را چندین بار بخوانید.


این کتاب در حقیقت سعی می‌کند تقدیرِ زندگیِ زنانی همچون مرگان را نشان دهد که در جای جایِ ایران حضور دارند و پابه‌پای مردان کارهای دشوار و سخت انجام می‌دهند و در سخت‌کوشی هیچ کم از مردان ندارند؛ زنانی که در تمامِ عمر حتی یک روز هم رنگِ خوشی را نمی‌بینند امّا خم به ابرو نمی‌آورند و با وجودِ همهٔ اتفاقاتی که ممکن است ده‌ها مرد را از پا بیندازد، می‌جنگند.


رمان جای خالی سلوچ - خلاصه رمان جای خالی سلوچ

قسمت هایی از متن جای خالی سلوچ

زخمی اگر بر قلب بنشیند، تو نه می توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند.

دنیا را بگذار آب ببرد. وقتی تو در توفان گرفتار میآیی، چه خیال که تو دکمه ی یقه ات را بسته باشی یا که نبسته باشی. چه خیالی که خاک در چشمانت خانه کند یا نکند. چه خیالی ؟! تو در توفان گرفتار آمده ای، میخواهی که گلویت خشک نشود ؟!

خوش خلقی او را باید از چاپلوسی جدا می کردند. روی گشاده ی مرگان در کار، نه برای خوشایند صاحب کار، بلکه برای به زانو درآوردن کار بود. مرگان این را یاد گرفته بود که اگر دلمرده و افسرده به کار نزدیک بشود، به زانو در خواهد آمد و کار بر او سوار خواهد گشت. پس با روی گشاده و دل باز به کار می پیچید. طبعا کار چنین است که می خواهد تو را زمین بزند، از پا درآورد. این تو هستی که نباید پا بخوری، نباید از پا دربیایی و مرگان نمی خواست خود را ذلیل، ذلیل کار ببیند. مرگان کار را درو می کرد.

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی. عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گل آلوده یتو که دیواری را سفید می کنند. عشق، خود مرگان است؛ پیدا و ناپیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند. و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.

گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست، که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!

رمان جای خالی سلوچ - معرفی و پیشنهاد رمان جای خالی سلوچ

اطلاعات کتاب

  • جای خالی سلوچ
  • نویسنده: محمود دولت آبادی
  • انتشارات: چشمه
  • تعداد صفحات: ۴۰۵
  • قیمت: ۳۲۰۰۰ تومان

کتاب همسایه ها

Published by:

کتاب همسایه ها

کتاب همسایه ها رمانی از احمد محمود نویسندهٔ ایرانی است. و از سوی انتشارات امیر کبیر در اختیار علاقه مندان قرار داده شده است.

داستان از زبان اول شخص یعنی «خالد» پسرکی پانزده ساله روایت می شود.

پسری که در یک محله ی فقیر نشین در خانه ای با چندین سکنه همراه خانواده اش زندگی می کند و پدرش مانع ادامه ی تحصیل او شده است.

داستان کتاب همسایه ها

داستان در دو پرده روایت می شود.

در پرده ی اول، محمود تک تک پرسوناژها را رنگ امیزی می کند و ارتباطات آن ها را با خالد شکل می دهد. در انتهای پرده ی اول، خالد که در ابتدا ی داستان یک نوجوان خام و درگیر مسایل دوران بلوغ بوده، کم کم به یک مبارز سیاسی تبدیل میشه و فعالیت هایش او را راهی زندان میکند.

پرده ی دوم داستان در زندان با شکل گیری شخصیت های جدید، روایت می شود.

داستان کتاب همسایه ها در زمان ملی شدن صنعت نفت و به قدرت رسیدن مصدق در اهواز اتفاق می افتد و به خوبی این واقعه ی تاریخی را در کنار دیگر اجزای کتاب به تصویر می کشد.

احمد محمود پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بازداشت شد و به علت این‌که با حکومت پهلوی همکاری نکرد و توبه‌نامه هم امضا نکرد، مدت زیادی را در زندان به سر برد. پس می توان نتیجه گرفت که بخش عظیمی از اتفاقاتی که در همسایه ها به تصویر کشیده شده شرح مبارزات سیاسی خودش است.

این کتاب اولین رمان محمود است. با این حال او توانست در همین ابتدا سبک و سیاق نگارشش را به مخاطب بنمایاند. شیوه ای که تمام مشخصات ریالیسم را در خود گنجانده است و به خوبی تار و پود سیاسی، اجتماعی، تاریخی اهواز به عنوان سمبلی از ایران ان زمان را به تصویر کشیده است .

امتیاز این کتاب در سایت گودریدز با امتیازدهی حدود هزار و هشتصد کاربر ، چهار است که برای یک کتاب ایرانی امتیاز بسیار بالایی محسوب میشود .

احمد محمود خود می‌گوید:

کتاب همسایه‌ ها را بهار سال ۱۳۴۵ در اهواز به پایان رساندم. بخشهایی از آن به عنوان بخشی از رمان منتشر نشده همسایه‌ها در سالهای ۴۶ به بعد در مجلات تهران چاپ شد تا سال ۱۳۵۳ که امیرکبیر بطور کامل چاپ و منتشرش کرد.

 کتاب همسایه ها

کتاب همسایه ها

 

درباره کتاب همسایه ها

اگر بگوییم همسایه‌ ها یک رمان خوب است، بهتر و مهم‌تر از این است که بگوییم بهترین رمان فارسی است؛ چنان‌ که هست.

– بهاءالدین خرمشاهی

نمی خواستم  معرفی این کتاب را بنویسم! نوشتن از کتاب همسایه ها به معنی این بود که من باید از دنیایی که احمد محمود خلقش کرده بود بیرون بیام و من نمی خواستم که اینجوری بشه.

این اولین کتابی بود که از احمد محمود میخوندم. و باید بگم دارم میرم که بقیه ی آثارش رو بخونم. مدام خودم رو سرزنش میکنم که چی شد زودتر سراغ آثارش نرفتم؟

محمود تو همسایه ها براتون یه دنیا ترسیم میکنه با تمام جزییات، کوچکترین و ریزترین جزییاتی که به چشم هر کسی نمیاد. و بعد شما رو وارد این دنیا میکنه تا با صدها شخصیت این کتاب اشنا بشید.

یه جورایی منو به یاد سریال «وست ورلد – west world » انداخت. شما وارد دنیایی میشید که حضور درش یه رویاست.

حالا شما هم یک همسایه اید. همسایه ای که دیده نمیشه ولی وارد دنیای همسایه ها شده و میتونه از نزدیک به زندگی تک تک پرسوناژها سرک بکشه. و جالبتر از همه روند شکل گیری شاکله ی سیاسی و اجتماعی شخصیت اصلی داستانه.

کتاب همسایه ها

قسمت هایی از متن کتاب

بس که وعده شنیدیم، وعده دونمون دراومد. هرچه بیشتر فلاکت می کشیم، بیشتر به اون دنیا حواله مون میدن.

کتاب برایم دنیای تازه ای است. حرفهای تازه و کارهای تازه. همچین جذب نوشته های کتاب میشوم که اگر بیخ گوشم توپ بترکانند، حالی ام نمیشود. مثل آدم تشنه ای که به آب رسیده باشد هر جمله برایم شده است یک جرعه آب گوارا. آب خنک، صاف و زلال که به ام جان میدهد.

صدای کسی را می شنوم.
“تو خالدی؟”
سر بر می گردانم. کوتاه است و پهن. بازوهاش مثل قلوه سنگ است. نگاهش مثل آتش می سوزاند.
“رد کن بیاد.”
در می مانم که چه باید بکنم. حالی ام می کند.
“برات رختخواب آوردم، دو چوغ رد کن بیاد.”
ته جیبم را می گردم. دو تو مانی مچاله شده ای می گذارم کف دستش. قالیچه را و پتو را و متکا را می زنم زیر بغل و می روم تو انفرادی. تو هر گره قالیچه ی نخ نما شده، بوی پدرم و بوی توتون پدرم خانه کرده است. پهنش می کنم. متکا را می گذارم و دراز می کشم. صورتم را به قالیچه می مالم. دلم می خواهد گریه کنم. متکای مادرم است. گونه هام را تو متکا فرو می کنم و بو می کشم. بغض دارد خفه ام می کند. کافی است کسی صدام کند و بام حرف بزند که گریه سر بدهم. هیچ وقت اینقدر دلم نازک نبوده است. انگار گیس مادرم پخش شده است رو متکا. انگار پدرم رو قالیچه نشسته است و سیگار می پیچد. صدای غمناک پدرم را می شنوم. از دور دست ها، از بن چاه.

انگار لاشه گوسفندى را که به نشپیل قصابی آویزان کرده باشی دست هایم آویزان می شوند. گردنم زود خسته میشود. حس می کنم که خون دارد تو کاسه ی سرم جمع میشود باز سرم را بالا می گیرم باز گردنم خسته می شود. خون مثل دریا تو کاسه سرم موج می زند دارم خفه می شوم ناگهان مثل لوله آفتابه یکهو از سوراخ های دماغم خون بیرون می زند…

اطلاعات کتاب

  • کتاب همسایه ها
  • نویسنده: احمد محمود
  • انتشارات: امیر کبیر
  • تعداد صفحات: ۵۰۲

معرفی کتاب سال بلوا

Published by:

کتاب سال بلوا

کتاب سال بلوا به صورت اول شخص در ذهن یک زن به نام – نوشافرین – اتفاق می افتد و شروع آن به گونه ای است که مستقیما داخل داستان پرت می شویم. یعنی نویسنده در ابتدای کتاب سراغ حاشیه نمی رود و خواننده را مستقیم وارد اصل داستان می کند. در ادامه به مرور ذهنیت ها و شخصیت های کتاب سال بلوا و کلیت داستان برایمان مشخص می شود.


کتاب سال بلوا حاوی خاطراتی است که در ذهن نوشافرین مرور می شود.

نوشا دختر سرهنگ نیلوفری است. سرهنگی که برای پیمودن پله های ترقی به سنگسر (مکانی که داستان کتاب در آن اتفاق می افتد) آمده است و تصمیم دارد آینده ای باشکوه برای دخترش رقم بزند اما…

اما نوشا عاشق کوزه گری غریب می شود و تمام وجودش را تقدیم او می کند، با این حال تقدیر، تصمیم دیگری برای نوشا گرفته است و…

✔️ در دل کتاب سال بلوا افسانه زرگر و دختر پادشاه هم وجود دارد که گاه مخاطب را به کلی از کتاب دور می کند و دنیایی متفاوت برای او ترسیم می کند. افسانه ای که با داستان کتاب در هم آمیخته شده و این هنر نویسنده را نشان می دهد.

در کتاب سال بلوا شخصیت های اصلی دیگری هم وجود دارند. شخصیت هایی که هر کدام براساس دلایل خود فعالیت های خاصی انجام می دهد. از این بین می توان به ملکوم آلمانی اشاره کرد که با هدف خاصی قصد دارد یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافرقلعه بزند.

کتاب سال بلوا در هفت شب اتفاق می افتد. هفت شب که از دید اول شخص (نوشافرین) و سوم شخص (خود نویسنده) روایت می شود.

کتاب سال بلوا

کتاب سال بلوا

 

درباره کتاب سال بلوا

قبل از هرچیزی این رمان در مورد مظلومیت زن ایرانی است. زنی که از زورگویی های مردانه، از سختی های زمانه و از نگاه های هیز مردان در امان نیست و مدام باید مراقب خود باشد که مبادا کاری کند که مردی را تحریک کند.

این موضوع در قسمت های مختلف کتاب سال بلوا دیده می شود، به عنوان مثال:

دست هام را بلند کردم که اولین ضربه های تفنگ موزر را دفع کنم. معصوم لوله موزر را در دست داشت و قنداق سنگینش را به کله ام می کوفت.

از یاد برده بودم که دخترم، و در آن لحظه به این فکر نمی کردم که مردها وقتی با آن سبیل سربالا و چشم های براق زل بزنند به آدم، از بالا به پایین و از پایین به بالا، چشم های جستجوگری که انگار به زور می خواهد چادر آدم را پس بزند و سراپای آدم را یکباره ببلعد، آدم از خجالت آب می شود، ذوب می شود، لای دست های یک نفر فشرده می شود و به قدر قطره ای فرو می افتد، چِک.

سروان خسروی گفت: “بله، فرموده بودید. با اجاره‌دار صحبت کردم، بهش گفتم پوستت را می‌کنم اگر سنگ درست در ترازو نگذاری.” و بی آن‌که نگاهش را از من بردارد، چایش را خورد، لیوان را روی میز گذاشت و تعلیمی را چندبار به پاهاش کوبید.
مادر گفت: “نوشا!” و چشم‌غره‌ای به رانم رفت. به تندی چاک دامنم را پوشاندم و زیرچشمی سروان خسروی را پاییدم. انگار با چشم‌هایش دامنم را جر داده بود و بعد با خوشی زل‌ زده بود.

کتاب سال بلوا به موضوعات مختلفی اشاره می کند. به عشق ممنوعه می پردازد و قدرت طلبی را به خوبی نشان می دهد. زن ستیزی را بررسی می کند و نشان می دهد که تا چه حد زن ها محدود هستند. و عباس معروفی همه این موارد را در کتاب سال بلوا به شیوه ای زیبا نوشته شده است. به گونه ای هر کدام از این موضوعات تکه ای از داستان را شکل می دهد و مخاطب باید این تکه ها را همانند پازل کنار هم بچیند و در آخر به مفهوم اصلی داستان برسد. همین داستان را به شدت جذاب کرده است و از خستگی خواننده می کاهد.